تبليغاتX
یادداشتهای جوان قشقایی
به نگاهم بنگر

 

کاپیتان خدیجه نره ای فرزند بهرام آقا و از نوادگان چهره همیشه ماندگار ایل قشقایی

"علمدار اقا نره ای" پزشک ، جراح دارو ساز ، گیاه شناس و از سرداران جنگاور جبهه

های جنوب در مبارزه با اجانب است.کاپیتان نره ای در سال 1364 در استان اصفهان

که منطقه ی ییلاقی طایفه ی دره شوری است به دنیا امد.وی از همان دوران کودکی

عشق به پرواز در وجودش موج می زد و به طوریکه خود می گوید آسمان و عشق به

آبی اسمان مرا با تلاش و کنکاش و پشتکار به انجا کشاند که خودم می خواستم.

در  اینده از این زن با اراده و باهوش ایل بیشتر خواهید شنید...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 9:40  توسط پیران  | 

عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار.سال نو مبارک


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 10:1  توسط پیران  | 

سال 66 بود پدرم همراه  برادرم بيژن  براي مشخص شدن خدمت سربازي به پاسگاه نورآباد ممسني رفتند

تاشب  منتظر بوديم اما شب فرا رسيد. شب تاريك وسردي بود

نفسها در سينه حبس شده بود كانون گرم خانواده غرق در سكوت بود به طوريكه صداي نفس كشيدن همديگر را  به خوبي حس مي كرديم

همسايگان در سيه چادر ما گرد  آماده  بودند تا مرهمي براي غصه هاي مادرم باشند

اما مادرم غير از  شيون وگريه  كاري بلد نبود .من وبرادرانم همنوا با او بوديم

با گريه هايش گريه مي كرديم وبا دلداريهايش آرام مي  شديم

 فقط ديدن بيژن اورا آرام مي كرد دلداري فايده اي نداشت

فانوس كوچ خانه مان  نمي توانست دل غم گرفته مادرم را روشن كند

زبانه هاي اتش هم توان شكستن   سرماي شب انتظار را نداشت

روز بعد بود كه از دور  آمدن پدر را ديديدم

پدرآمد اما بدون بيژن

بيژن افسانها نبود

بيژن عاشق بود. .او عاشق ايل بود .او كوچ عشاير را خوب مي فهميد .لاي لاي ايل راخوب سر مي داد.بيژن همه كاره خانواده كوچك ما بود

بيژن برادر بزرگ وفرزند زجر كشيده اي بود كه زندگي با ماندنش جريان پيدا مي كرد. اگر او مي رفت زندگي برايمان خيلي سخت ميشد .كه چنين شد

او عصاي دست پدر ومادرم بود

پدرم وقتي وارد چادر شد مادرم با صداي بغض گرفته سرنوشت بيژن را پرسيد .زبان دردهان پدرم نمي چرخيد

او به سختي  جواب داد..

كشور در گير جنگ بود

هيچكس دوست نداشت كه فرزندش قرباني جنگ ناخواسته شود .اما چاره اي نبود بايد دلير فرزندان  ايران زمين  براي دفاع از مرزهاي ميهن ر اهي جبهه مي شدند

اوبايد مي رفت تا مقابل اهريمن ايستادگي كند

اعزام برادرم به خدمت سربازي به  ترك تحصيل  يكي از فرزندان خانواده مي انجاميد.كه اين قرعه به نام من افتاد

برگي از دفتر خاطرات  سال70 ماهور

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 12:38  توسط پیران  | 

 

 

پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو          با کسی جز دوست همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر               عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی                    با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان                لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم             در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره  دنیای ما                          قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ                 ماجرای بزبز قندی و گرگ 

غصه هرگز فرصت جولان نداشت         خنده های کودکی پایان نداشت

هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود      ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر  !             همکلاسی ! باز دستم را بگیر

 مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست       آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

 حال ما را از کسی پرسیده ای ؟        مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

 حسرت پرواز داری در قفس؟         می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟ 

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟          آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی شعر باران را بخوان           ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !              کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روز های گرم و سرد            سادگی هایم به سویم باز گرد !


نام شاعر :محفوظ

                    

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 11:28  توسط پیران  | 

                             سلام بر حسين وياران پاكش

سلام بر مظهر آزادي وآزادگي

سلام بر شهيدان كربلا

به راستي اگر حسين نبود امروز كربلا چگونه بود.آيا با همين آوازه وسربلندي بود

آيا مسلمانان چنين دلسوخته  طواف مي كردند

به راستي حسين كيست؟ كه عالم همه ديوانه وار مي پرستند

اي حسين كربلا بي تو معنايي ندارد.شهادت برازنده شجاعت توست

زينب آن خواهر رنج كشيده وداغ ديده اسو ه  پايداري واستقامت است.

اگر عاشورا نبود ما چگونه مي توانسيم درس دينداري را بياموزيم

اي كاش اعمالمان هم حسيني بود.نه تنها نام حسين را به لب بياوريم اما دريغ از اينكه انديشه حسين را داشته باشيم.

شهادت امام حسين بر تمامي شيعان تسليت باد.



+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 8:50  توسط پیران  | 

سلام به پاكي وصداقت مردم ايلم

سلام به مردان دلاور وزنان شير دل ايل بي همتاي قشقايي

سرزمين من افتخار مي كند به چنين انسانهايي پاكدل كه با خلوص نيت روزهار ا سپري مي كنند تا  بناي ايران را بسازند

با زحمت ورنجهاي زيادشان توانستند

ايلي به عظمت كوهاي البرز وبه خروشاني اقيانوس و به لطافت باران به آرايند

سلامي به بچه هاي معصوم كه تنها سرگرميشان دويدن در روي تپه ها است كه  خاك بازي وگل بازي را بهتر از هر همدم مي دانند

سلام به  دختر بچه هايي كه عروسك دستشان بره هاي چند روزه است

در اين روزهاي پاييزي تمام سلامهايم را به كوهها ودشتهاي مي برم تا خسته نباشيدي به تمام چوپانها ودختران ومادران شجاع ايلم گفته باشم




+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 8:31  توسط پیران  | 


شمع

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم

ولى دل به پائيز نسپرده ايم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده ايم
گواهى بخواهيد، اينک گواه

همين زخم هايى که نشمرده ايم!

دلى سر بلند و سرى سر به زير
از اين دست عمرى به سر برده ايم
شهر :قيصر امين پور
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 13:19  توسط پیران  | 

ايل بزرگ قشقايي در تهران نمايشگاه بر گذار كرده است

بايد اميدوار باشيم وبه خود بباليم كه هنوز مرداني هستند كه قلبشان به عشق ايل قشقايي مي تپد وبه فكر آداب ورسوم ايل بزرگ قشقايي هستند

 اميدوارم  اين نمايشگاه مثل هميشه يادآوري  فرهنگ غني قشقايي باشد

زنان با همان لباس رنگارنگ محلي ومردان با كلاه تاجي جلوه گر نمايشگاه بودند

البته سنت قديمي هر قومي بسيار زيباست از جمله ما قشقايي ها كه از پيشينه بسيار خوبي برخورداريم

كاش اين نمايشگاهها هر سال در نقاطي از كشورمان برگزار شود تا آناني كه هنوز به طور كامل ايل بزرگ قشقايي را نمي شناسند بهتر از گذشته به فرهنگ  ايل  سخت كوش  قشقايي  پي ببرند.

وقتي از ورودي نمايشگاه وارد مي شدم در هر چادري كه چشم مي دوختم سنتي از ايلمان به چشم مي خورد .كه در گوشه اي از نمايشگاه غذاهاي محلي سرو مي گشت ودر سوي ديگر  آهنگهاي  دلنواز  قشقايي با سوز دل نواخته مي شد كه كمتر كسي مي توانست احساسات خود را بروز ندهد خودرا هم نوا با آهنگ پر شور لاي لاي نكند. در ديده ها  آشك جاري نگردد.

اگر توانستيد حتما ديدن كنيد

خواهش مي كنم در هر جايي كه هستيد به زبان وفرهنگ وداشته هايمان احترام بگذاريد تا ديگران احترام بگذارند .مانند كسي نباشيم كه تنها ژن شان ترك زبان هست ولي دريغ از اينكه بتواند يك كلمه  تركي حرف بزند.



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 12:22  توسط پیران  | 

روز میلاد مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 8:39  توسط پیران  | 

پدر تو را با انبوه ای از چروکهای نشسته بر صورت می شناسم 

با دستهای پینه بسته که برای اثبات نام پدرانه ات مشقت   زندگی را  به دوش مي كشيدي می شناسم.

سپیدی موی سرت نشانه عمری زحمت بی دریغ  پدرانه توست .

پدر بغضهای نشکسته سینه ات  نشان از صبوری توست.

 وقتی دست  نوازش را بر سرم  می کشیدی تمام غم ها وقصه ها را به فراموشی می سپردم .

ناله های سوزناکت تا سحر گاهان بر گوشم امواجی خشمگین طنین انداز می کرد.

اما چاره ای جزی جاری ساختن قطره اشک که مرهم زخمایت باشد نداشتم

پدر کلمه پدر شایسته ترین واژه است که می توان برای تو بنام برد.

پدر دستهایت را می بوسم که شاید ذره ای از هزاران نوازشی که نثار کردی پاسخ گفته باشم.

پدر روزت تولد امام علي بهترين روز براي قدرداني از توست .

وهديه اي است بس گرانمايه كه بتواني با نام علي وبياد او مردانگي را مثل هميشه سر لوحه زندگي ات قرار دهي .

پدر روزت مبارك

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 11:50  توسط پیران  |